خواجه نصير الدين الطوسي

69

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و از اين روى گويد ألا فقأت عين الفتنة و لم يكن ليفقأها احد غيرى ، منم كه چشم فتنه بكندم و كندن چشم فتنه را جز من كسى ديگر نباشد و نيست و معنىء اختلاف امّت از اين روشن مىشود زيرا كه مقصود از آن اختلاف اتّفاقى چنين باشد ، و اتّفاقى كه به شكل اتّفاق باشد و بمعنى اختلاف آن است كه اهل دنيا از حقائق چيزها بىخبر باشند و در كارها دو وجهى و دو گونه نگاه مىدارند و اتّفاق همين داند كه متابعت راى و هواى يكديگر كنند و اختلاف اينكه از راى و هواى يكى چيزى اقتضا كند و از آن ديگر به عكس آن چيزى ، و ايشان بحث احوال آن كنند تا منفعت دنيوى كه مضرّت آخرت را متضمن باشد ادا بكند تا بمضرّت دنيوى كه منفعت آخرت را متضمن باشد ( نرسند ) و نهايت غرض و غايت مقصود حاكم ايشان آن باشد كه محكومان خود را به بدل مال و جاه دنيا بخويشتن مفتون و مغرور گرداند ، و بواسطهء معاونت ايشان كسب مملكت و ضبط سلطنت كنند ، و رحمت ايشان ضعف قوّت غضبى باشد و حشم ايشان عليان دم القلب و فورة مراره ، و حركت اضطرابى در قمع معاندت ، و نهايت غرض محكوم آنكه تا در حصول فرمان و طاعت حاكم بجذب منفعت و دفع مضرّت خود قيام نمايند ، و هر يك بوسيلتى مستحقّ مكنت و ترتيبى گردند كه بدان بر امثال خود ترفّع و تقدّم طلبند ، و مرجع و منتهاى كار حاكم و محكوم به آن آيد كه ميل و اشتياق بعالم جسم و طبيعت در نفوس ايشان زور گيرد و غفلت ايشان با نفسيّات و نفسيّات با وهميّات و وهميّات با حسّيّات و حسّيّات با دركات هاويه افتد و قواى طبيعى و شوائب بهيمى و وساوس عادتى و نواميس امثلهء نفس